نقد و بررسی سریال وانداویژن - تحلیل قسمت به قسمت سریال WandaVision

نقد و بررسی قسمت به قسمت این مجموعه زیبا رو به همراه تحلیل هر قسمت و بررسی مطرح ترین تئوری های مربوطه رو میتونید در این مطلب بخونید. همچنین مطالبی که لازم است از کامیک بوک های مرتبط بدونید رو براتون توضیح داده ایم. از لیست زیر هم میتونید به قسمت مربوطه برید:

آیا شما هم از افرادی هستید که مدت زیادی منتظر این مجموعه بوده اید، اما با انتشار تریلر و دیدن سبک متفاوت آن از دیدن این سریال صرف نظر کردید؟ خب دو قسمت آغازین این سریال ثابت کردند که این دیدگاه اشتباهه و وانداویژنی که مدت زیادی است که منتظرش هستیم  واقعا ارزش دیدن را دارد. قسمت های آغازین این سیتکام (سریال کمدی) امیدوارکننده هستند و مارول بخش زیادی از این موفقیت را مدیون هنرنمایی زیبای پاول بتانی و الیزابت اولسن است که به خوبی فیلمنامه را به نمایش در آورده اند.

 

 

نقد و بررسی دو قسمت آغازین سریال وانداویژن

از همان دقایق ابتدایی مشخص شد که این سریال کمدی است. البته که این مجموعه راز ها و خط داستانی خودش را دارد، اما لااقل در این دو قسمت آغازی بیشتر زمان آن به طنز و کمدی اختصاص داشت. نویسنده های این مینی سری یعنی جک شافر و گرچن اندرز، صحنه های خنده دار و جالبی را فراهم کرده اند، مثلا شوخی ویژن در مورد آدامس و واکنش اطرافیانش که آدم را یاد فیلم های کلاسیک می اندازد. کی فکرش رو میکرد که ویژن جدی که در تیم انتقامجویان بود، اینگونه شخصیتی شوخ داشته باشد.

واندا ویژن

بین این دو اپیزود، قسمت دوم جالب تر بود زیرا کمتر بین صحنه ها می چرخید و بیشتر به خود واندا و ویژن اختصاص داشت. این فیلم با سکانس های شبیه به دهه 50 خود، به نوعی به آثاری همچون «عاشقتم لوسی (I Love You Lucy)» ادای احترام کرده است که البته کار سختی بوده است. سازندگان با استفاده از این روش تازه، واقعیت مجازی و نادرست را به بیننده القا میکنند و ما با آن احساس راحتی نمیکنیم زیرا میدانیم که واقعیت ندارد. کنجکاوی این زوج در مورد تاریخ 23 آگوست در تقویم، نیرو محرکه برای ادامه این مجموعه را فراهم کرده است، در حالی که به جنبه کمدی آن هم می افزاید. هماهنگی تمامی این المانت ها در نیم ساعت اول، شاهکار نویسندگان را نشان میدهد. برای مثال ما همگی میدانیم که سر ویژن توسط تانوس متلاشی شد؛ اما میبینیم که در خانه با واندا است و مشغول خانه داری است! و البته به صورت کنایه آمیزی به این موضوع تاریک نیز اشاره شده است؛ جایی که واندا میگوید: «شوهر من و کله غیر قابل شکستنش».

به شخصه به المانت های کمدی سریال و زمانی که وقف این قالب جدید شده است علاقه دارم و برای آن احترام زیادی قائلم، اما چیزی که واقعا باعث میشود که به دیدن این مجموعه ادامه دهم، آن روی تاریک داستان است. مجموعه به شیوه های جالبی با ما تلنگر میزند که این بخش واقعت ندارد؛ برای مثال در طول سریال در جا هایی می بینید که در بخش هایی رنگ قرمز روشن وارد فضای مونوکروم سریال میشود. نمونه این مورد را جایی میبینیم که شیشه های شکسته دست دوتی را می برد و واکنشی مشاهده نمیشود تا راز مجموعه حفظ شود و ما نمیدانیم که آیا مردم هم جزئی از این راز هستند یا نه. مثال دیگری از روش های فیلمبرداری در این سریال موقعی است که آقای هارت با پریدن غذا به گلویش در حال خفه شدن است. در این سکانس سبک فیلمبرداری از حالت کلاسیک و دوربین های چندگانه خارج شده و حالتی دراماتیک تر و تک دوربین به خود میگیرد و به آرامی به میز شام نزدیک میشود. این ها روش های جالبی در ارتباط با طراحی، برای شکستن دیوار چهارم هستند و نشان میدهند که این مجموعه تاریک تر از چیزی است که به ظاهر نشان میدهد.

در این مرحله باید بگوییم سریال همان چیزی است که وعده آنرا داده بودند. سریالی با یک بخش کمدی و یک بخش رازآلود و این ویژگی باعث شده است که هر یک از این دو بخش کمتر توسعه یافته باشند. نکته دیگری که وجود دارد این است که با اکران دو اپیزود آغازین -به جای یک اپیزود – سریال سر و صدای بیشتری به پا کرده است. اپیزود دوم در حالی که با همان سبک اپیزود اول پیش میرود، اما امیدوارکننده تر و حذاب تر است. در این دو قسمت دیدیم که کمتر به راز نهفته در اپیزود اول پرداخته شد. امیدوارم که این مورد فقط تصمیمی باشد برای اینکه بینندگان به فضای سریال عادت کنند تا بستر مناسبی برای ادامه آن فراهم شود. پیشرفت کند و نبود المانت ها و ویژگی های اصلی دنیای سینمایی مارول، زمینه را برای بارداری واندا فراهم کرده است؛ امری غیر ممکن که نشان میدهد بینندگان باید به جای گذاشتن تمام انتظارات خود روی راز و موضوعی که از سریال میخواهند، از کل آن لذت ببرند.

واندا ویژن

اما این رازی که این همه ا آن صحبت کردیم، چه چیزی میتواند باشد؟ در پایان اپیزود اول، یک نظاره گر مرموز را مشاهده کردیم که در مکانی پر از امکانات و ابزار های مختلف با نشان SWORD، نظاره گر واندا و ویژن است. SWORD یکی از سازمان های دنیای مارول است که میتوان گفت در مقابل شیلد، اما در سطح کیهانی قرار دارد. حال این سازمان چه ارتباطی با واندا و ویژن دارد، در حال حاضر به هیچ وجه مشخص نیست؛ زیرا نه تنها در این دو اپیزود، بلکه در کامیک بوک های مارول نیز، واندا و ویژن هیچ برخوردی با این سازمان نداشته اند.

با اینکه به نظر میرسد واندا در این کابوس شیرین تلویزیون مانند که در آن دوباره با ویژن است، اما کنترل هایی نیز بر آن دارد. آیا واندا در اینجا زندانی شده است؟ و یا این ها دنیایی هستند که برای خود ساخته است؟ پاسخ این سوالات فعلا مشخص نیست؛ اما همین سوالات و پاسخ آنها نیرو محرکه لازم برای ادامه مجموعه هستند.

جمع بندی

دو اپیزود آغازین مینی سریال وانداویژن که حکم معرفی آنرا دارند، به آرامی سبک و قالب جدیدی از دنیای مارول را به بیننده معرفی میکند. لایه های متعدد این پروژه –سریال در داخل سریال، دوره های متغیر، نیروه های فاسد در پشت پرده داستان- نشان میدهد که این مجموعه قطعه به قطعه پازل خود را در طول 9 اپیزود خود به نمایش میگذارد و این دو اپیزود آغازی تنها جهت معرفی اجمالی بودند و هنوز وارد اصل داستان نشده ایم. اما در همین آغاز هم شاهد چند سورپرایز و ایده جالب بودیم؛ در رأس این ها هم دو بازیگر خوب را داریم که واقعا نمیتوانستند بهتر از این عمل کنند. دو اپیزود آغازین احتمالا چیزی نیست که انتظارش را داشتیم؛ اما راه را برای ادامه مجموعه و ورود به دنیای اصلی مارول باز میکنند.

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت اول و دوم

خوب


دو قسمت آغازین وانداویژن معرفی خوبی به دنیای جدید و مورد انتظار MCU است. اما هنوز داستان و جریان اصلی آن ناشخص است.

۷

 

نقد و بررسی قسمت سوم سریال وانداویژن

«یه چیزی تو وست ویو اشتباه به نظر می رسه؛ ی جار کار می لنگه». خوشبختانه این جمله به این معنا است که سریال وانداویژن در مسیر درستی قرار دارد. در حالی که اپیزود سوم هم مانند دو تای قبلی همان حالت ساختگی و غیر واقعی را دارد، اما بالاخره در دهه 70 این توهم سیتکام شکسته میشود و باعث میشود که دو المانت کمدی و پازل دنیای سینمایی مارول به جای اینکه جدا باشند، مرتبط با هم به نظر میرسند. احتمالا فاصله زیادی با اینکه چیز های بیشتری در مورد راز نهفته در این مجموعه بدانیم نداریم، اما قطعا هنوز از فضای اصلی یک فیلم در دنیای مارول دور هستیم.

درست مثل دو اپیزود اول، این قسمت نیز بیشتر آشکارسازی هایش را تا دقایق پایانی، تا زمانی که همه چیز آماده شود، نگه داشته است. اما این بار چیزی بیشتر از یک جرقه ذهنی را ارائه می دهد. چیزی که تا هفته آینده ذهن بیننده را به خود مشغول کند. جرالدین به بیرون از سیتکام پرت و به دنیای واقعی پرت میشود و این موضوع نشان میدهد که وست ویو یک مکان فیزیکی است و فقط در ذهن واندا جریان ندارد. با در نظر گرفتن این که ارتباط این مجموعه با دکتر استرنج در چند جهانی دیوانگی تایید شده است، شاید وست ویو یکی از قلمرو ها در مالتی ورس دیوانگی باشد؟

در این اپیزود دیدیم که جرالدین از ساکنان جدید وست ویو است و اگنس و هرب به او اعتماد ندارند. این موضوع سوالات جالب دیگری را با خود می آورد. واضح است که جرالدین از ماموران SWORD است که به این مکان نفوذ کرده است. اما همسایه های دیگر چه کسانی هستند؟ اگه آنها هم از SWORD نیستند، آیا زندانی های واندا هستند؟ آیا تظاهرات ذهن ناخود آگاه او هستند؟ شاید هم ساکنان بی گناه یک جهان موازی باشند؟ علاوه بر این، دیدیم که خود ویژن هم یک لحظه به فکر می افتد؛ اما به نظر میرسد که یک گلیچ در واقعیت اتفاق می افتد و اجازه نمی دهد افکارش کامل شود. این گلیچ کار واندا بود یا یک نیروی خارجی؟ این سوالات راز این مجموعه را بیشتر و بیشتر جلوی چشم می آورد.

وانداویژن - قسمت سوم - واندا

پیچیدگی سبک روایت داستان به خوبی به چشم می آید. بر خلاف دو اپیزود اول که یک ماجرای کمدی تقریبا مستقیم و سر راست را ارائه کردند، این اپیزود تقریبا رو به عجیب و پیچیده بودن گذاشته است. این بار به جای لحظات تاریک، تلنگر هایی که نشانگر واقعی نبودن این مکان هستند، با ثبات تر و پایدار تر هستند: از هرب گرفته که با خوشحالی در حال بریدن دیوار است، تا چرخیدن دکوراسیون خانه که در طول زایمان واندا اتفاق می افتد.

فضایی سورئالی که بر قسمت سوم حاکم است پیش برنده آن است. این قسمت، همان بخش به دنیا آوردن فرزند توسط مادر است که در هر سیتکام خانوادگی که فکرش را بکنید وجود دارد و نیز پدری که سعی در همکاری در این شرایط را دارد. اما زایمان سریع واندا این واقعیت را میشکند و سیتکام را بیشتر و بیشتر به دنیای MCU نزدیک میکند. داشتن یک بچه برای یکی از کاراکتر های MCU موضوعی غیر طبیعی نیست. اما واقعیت اینکه دو قلو های آنها یعنی تامی و بیلی بخشی از روایت داستانی ویژن و اسکارلت ویچ در کامیک بوک ها هستند،آنرا به یک لحظه برجسته در دنیای سینماتیک مارول تبدیل میکند. حال خود سیتکام یکی از اجزای واقعی داستان به نظر میرسد، به جای اینکه فقط پرده ای در اطراف واقعیتی تاریک باشد.

این قسمت، اپیزودی است برای قانع کردن طرفداران سرسخت مارول که از کمدی و طنز این مجموعه ناراحت بودند. اما این قسمت هم هنوز حاوی کمدی های زیبایی است. این قسمت تعادلی بین دنیای MCU و کمدی ایجاد کرده است و در عین حال دور از حالت موزیکال گونه است. شوخی های آن عجیب نیستند و هویت دو گانه آن حفظ شده است.

جمع بندی

پس از دو قسمت آغازین لذت بخش سریال با سبکی متفاوت، حال اپیزود سوم حس آغاز واقعی این مجموعه را دارد. المانت های کمدی دست نویسندگان را برای نزدیک کردن نتیجه نهایی به دنیای سینماتیک مارول باز گذاشته است و همچنین حس غیر واقعی بودن فضای سیتکام را به بیننده القا میکند. با وجود اینکه هنوز راز این مجموعه مخفی مانده است، قسمت سوم سرنخ های کاملا مناسبی را ارائه کرد تا به جای استرس، هیجان را در وجودمان برای دیدن ادامه این مجموعه بر انگیزد.

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت سوم

خوب


تعادلی بهتر در میان سیتکام و عجیب بودن سریال که نشان میدهد این سریال پیشرفتی آهسته اما قوی در جهت راز نهفته در آن دارد.

۸

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال وانداویژن

قسمت چهارم مینی سریال وانداویژن با عنوان «ما این برنامه را قطع میکنیم» امروز پخش شد. واقعا هیچ جمله ای بهتر از این آنرا توصیف نمیکند. انتظار داشتیم که مانند 3 اپیزود قبلی، ادامه زندگی واندا و ویژن را این بار به عنوان پدر و مادر ببینیم؛ در عوض اپیزودی تقریبا بدون دو نقش اصلی، یعنی واندا و ویژن را شاهد بودیم. اما این اپیزود تمام اتفاقاتی که تاکنون افتاده بود را از خارج وست ویو روایت کرد و تقریبا همان چیزی بود که حدس زده بودیم.

همانطور که حتی قبل از انتشار این مجموعه، در فضای مجازی این تئوری مطرح شده بود، این سیتکام که در اپیزود های قبلی شاهد آن بودیم، ساخته واندا بود. شاید هنوز برای گفتن آن زود باشد، اما چهره مونوکروم ویژن مرده با شکاف پیشانی اش، نشان دهنده این است که سیتکام، درمانی است که واندا برای تسکین اندوه خود ساخته است. در این قسمت الیزابت اولسن چهره دیگر واندا را به نمایش درآورد؛ همان چهره ای که در مقابل تانوس در انتقامجویان: پایان بازی دیدیدم.

این سکانس احتمالا به این معنا است که مارول آب پاکی را روی دستمان ریخته است و ویژن واقعا زنده نیست!ویژن

در حالی که قسمت چهارم بیننده را برای رونمایی از راز نهفته در این مجموعه آماده میکند، از طرفی دیگر به طور کامل به معرفی SWORD (Sentient Weapon Observation and Response Division) می پردازد. SWORD دایره ای است که کاری تقریبا مشابه با شیلد دارد و می توان گفت خواهر شیلد است. کلید میان این ماجرا ها همسایه ناشناس واندا و ویژن، یعنی جرالدین است که در دنیای بیرون با نام کاپیتان  مانیکا رامبی شناخته میشود. مانیکا رامبی را برای اولین بار در در دنیای سینماتیک مارول، در فیلم کاپیتان مارول دیدیدیم. اگر به یاد داشته باشید او دختر دوست کارول، یعنی ماریا است که اکنون خود در SWORD یک کاپیتان است. کاپیتان رامبی، تنها ارتباط بین فیلم های مارول و این سریال نیست؛ بلکه این مجموعه پای دارسی (در فیلم ثور: دنیای تاریک) که اکنون دکتری گرفته است! و نیز مامور اف بی آی جیمی وو (در فیلم های مرد مورچه ای) را به ماجرا باز کرده است. این سه نفر در کنار هم جمع شده اند تا با استفاده است از تجاربشان، معمای وست ویو را حل کنند. همه این ها در کنار هم، این مینی سریال را شبیه به آثار برجسته مارولی که ما می شناسیم کرده است؛ دنیایی شدیدا مرتبط و وابسته با دیگر فیلم های این کمپانی، به جای یک پروژه متمایز که فقط نام مارول را یدک بکشد.

روح مارول در سراسر این اپیزود احساس میشود و بسیار مشابه با استایل خاص فیلم های مارول و کاملا متفاوت با قسمت های آغازین این مجموعه است. پایگاه و چادر های SWORD در خارج از محوطه وست ویو، ما را به یاد فیلم ثور می اندازد که شیلد در اطراف میولنیر برای خود محوطه امنیتی ایجاد کرده بود و دریافت تصاویر وست ویو از طریق امواج رادیویی در تلویزیون های قدیمی، همان المانت علمی-تخیلی است که از مارول انتظار میرود. این قسمت حتی بازگشت رامبی از بشکن تانوس را نمایش میدهد که علاوه بر اشاره به مهمترین رویداد دنیای مارول، بازه زمانی سریال را نیز برایمان روشن میکند. همه این ها در کنار هم تضمینی است برای آن هایی که میخواهند مطمئن شوند که وانداویژن همان دنیایی است که به آن اهمیت میدهند.

شفاف سازی های این قسمت، تمامی اتفاقات 3 اپیزود قبلی را توجیه میکند. اما ارزش این قسمت بستگی به دید وسیع تر شما نسبت به دنیای مارول دارد. اگر شما هیچ دانش قبلی از SWORD نداشته باشید، این اپیزود حکم یک نقطه عطف را برایتان خواهد داشت که پرده از راز لوگوی SWORD که در کل فصل آنرا می دیدیم بر میدارد. اما برای افرادی که آشنایی بیشتری با SWORD و دنیای مارول دارند، این اپیزود توضیح دهنده مضوعاتی مثل گردنبند مانیکا، هلیکوپتر رنگی داخل بوته ها، فرد زنبور دار و نظارت SWORD بر سیتکام است. همچنین این قسمت ردی بر این تئوری بود که بیان می کرد SWORD واندا را در یک زندان کمدی گیر انداخته است، اما اطلاعاتی بیش از این را در اختیارمان قرار نداد.

درک و شناختن SWORD خیلی چیز ها را توجیه کرد؛ اما سوال مهمی که باقی می ماند این است: آیا واندا دشمن است؟ در این اپیزود دیدیدم که ماموران SWORD فهمیدند که همسایه ها و دیگر افرادی که غیر از واندا و ویژن در وست ویو دیده ایم، همگی گم شده اند و این موضوع میتواند بیانگر این باشد که واندا آنها را گول زده است تا جمعیت وست ویو را تشکیل دهند. همه ما با واندا احساس همدردی میکنیم، اما چنین اعمالی غیر قابل چشم پوشی هستند و این چنین است که مرز های میان خوبی و شرارت مبهم میشود. این موضوع آینده داستان را پیچیده و نامعلوم میکند و سوالات بزرگتری را در ذهن بیننده می سازد. اما حال شرایط برای یک ماجرای مارولی به تمام معنا و جدی و نیز رازی بزرگتر مهیا شده است.

وانداویژن - دارسی - جیمی وو

این اپیزود جدید برخلاف دو اپیزود پیشین کاملا جدی است و تقریبا خالی از هرگونه سکانس کمدی است. اما دارسی مثل همیشه روحیه شوخ طبعانه خود را حفظ کرده است و رندال پارک هم در نقش جیمی وو با همان شخصیت جنتلمن خود بازگشته است. هر گونه سکانس سیتکام در این قسمت جدا شده است و فقط برای چند لحظه آنرا در تلویزیون های قدیمی می بینیم. به دور از نظرات شخصی ما در مورد کمدی های وانداویژن، اپیزود چهارم این شعار را با خود حمل میکند: وانداویژن یک سیتکام همراه با قالبی جدی از دنیای مارول نیست. این موضوع بیان میکند که دینامیک سریال در طول فصل، هر چه پیش میرویم تغییر میکند و نیز از پیچیدگی و ابهام آن کم شده و بیشتر رنگ و لعاب دنیای سینماتیک مارول را به خود خواهد گرفت.

علاوه بر این ها، این سریال مجالی را فراهم کرده است تا به خوبی کاپیتان رامبی را به دنیای سینماتیک مارول معرفی کند. با رونمایی از چهره تاریک تر واندا، اکنون رامبی این فرصت را دارد که خود را ثابت کند. همچنین اشاره به کلمه فوتون که کلمه رمز مادرش است و توسط کاپیتان رامبی در کامیک بوک ها به کار میرود، اشاره ای به آینده ابر قهرمانی این کاراکتر است.

جمع بندی

وانداویژن با این قسمت از سیتکام سورئال فاصله گرفت و نشان داد که این سریال همان چیزی خواهد بود که طرفداران دنیای سینماتیک مارول انتظارش را دارند. اپیزود چهارم، این سریال را از سیتکام کمدی به چیزی تبدیل کرد که بیشتر شبیه به دنیای MCU و فرانچایز های مارول است. عدم وجود سیتکام در این قسمت شاید کمی ناراحت کننده باشد؛ با این وجود معرفی کاپیتان رامبی به عنوان پروتاگونیست دیگر سریال امیدوار کننده است. همچنین با رونمایی از راز نهفته در 3 اپیزود پیشین، تئوری های طرفداران را تایید کرده و این امید را به ما داد که کم کم وارد قلمرو هیجان انگیز تری میشویم.

reviewنقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت چهارم

عالی

وانداویژن در این قسمت از فضای سیتکام فاصله گرفته و به جریان رازآلود خود میپردازد و زمینه را برای پرداختن به مسائل هیجان انگیز تر فراهم میکند.
۸

نقد و بررسی قسمت پنجم سریال وانداویژن

پس از وقفه در کمدی این سریال در قسمت چهارم و اختصاص یک اپیزود کامل به معرفی SWORD، این انتظار می رفت که در اپیزود پنجم دوباره به رویه قبلی بازگردیم و این مجموعه برای ایجاد تنش به سیتکام برگردد. در عوض نویسندگان این مینی سری، یعنی پیتر کامرون و مکنزی دور، خط داستانی را به هم ریخته و مرز های خانواده در سیتکام و درام را بازنویسی کرده اند. با این تغییرات، به نظر میرسد که وانداویژن به تعادل ایده آل بین المانت های مختلف رسیده است.

اپیزود پنجم داستان سیتکام واندا و واقعیت SWORD را به یک زمان می رساند و این مورد به سریال اجازه میدهد که به آسانی از سیتکام به دنیای واقعی، و بالعکس بیاید. در این قسمت سیتکام یا به قول دارسی «هکس»، در دهه 80 جریان دارد و دوباره در این قسمت بیشتر به خانواده واندا و فراز و نشیب های آنها می پردازد. در این قسمت دوباره بر تلاش ناامیدانه واندا برای داشتن یک زندگی ایده آل تاکید میشود. موضوع جدیدی که در این اپیزود دیدیم، تامی و بیلی، فرزندان واندا و ویژن بودند که متاسفانه با عدم توجه این مجموعه به آنها مواجه بودیم که آنها را به کاراکتری که ارزش بررسی ندارند تبدیل کرده است.

در طرف دیگر و خارج از وست ویو، مانیکا، دارسی و جیمی به تلاش برای این که بدانند چه اتفاقی در جریان است ادامه میدهند. این سه نفر با مدیر SWORD که سعی دارد واندا را به عنوان یک تروریست قلمداد کند مخالف اند. این بی اعتمادی و منفی نگری ماموران دولتی چیز تازه ای نیست، همانطور که در کاپیتان امریکا: سرباز زمستان و نیز سریال ماموران شیلد شاهد همین موضوع بودیم.

با وجود اینکه اذعان شد که واندا هزاران نفر را در وست ویو برای ساختن زندگی که آرزویش را داشت، با استفاده از قدرت هایش زندانی کرده است، اما هنوز هم نمیتوان با قاطعیت گفت که چه کسی در اشتباه است و این امکان وجود دارد که یک ویلین در پشت پرده ماجرا ها حضور داشته باشد. حال واندا به عنوان کاراکتری بی احساس به تصویر کشیده شده است؛ او با قاطعیت نگرانی های ویژن را رد میکند و زیر بار حرف هایش نمیرود. هر چه ویژن به فهمیدن حقیقت نزدیکتر میشود، به نظر میرسد که واندا نا آرام تر میشود. به نظر میرسد که واندا همه چیز را تحت کنترل دارد؛ اما این سوال که آیا او ویژن را بازگردانده است، داستان را پیچیده میکند و پیش بینی ادامه داستان را سخت میکند. وانداویژن داستان را با روشی تاریک روایت میکند، روشی که کمتر در mcu به کار میرود.

سکانس بلند شدن از زمین واندا و ویژن در مقابل هم، احتمالا قوی ترین سکانس این مجموعه تا این اپیزود بوده است.واندا و ویژن

شکستگی بین سیتکام و نیمه دیگر سریال در این اپیزود، نشان میدهد که تایم لاین دو طرف داستان، اکنون کاملا هماهنگ اند. تفاوت ظاهری داخل هکس، یک نوع حس بیرون و درون را القا میکند، اما داستان در هر دو طرف به یک اندازه دراماتیک است. در اپیزود های قبلی، یک نوع وحشت احساس میشد که در زیر قالب کمدی دفن شده بود. در این قسمت، این رویه تاریک همزمان با اینکه ویژن وست ویوی واقعی را می بیند، نزدیک تر و نزدیک تر میشود و همه سرنخ ها را کنار هم میگذارد. این موضوع حس ایستایی سریال را که در میان بخش های سیتکام در 3 اپیزود آغازین حس می شد را کم رنگ کرده است، اگرچه ژانر کمدی را که این 3 قسمت را خاص کرده بود را نیز به همراه آن با خود میبرد.

پی بردن تدریجی ویژن به ماجرا یکی از قوی ترین سکانس های این مینی سری تاکنون بوده است. ابتدا او به مکالمه اگنس شک میکند که حسی غیر طبیعی به مخاطب میدهد. بعدا از طریق نورم میفهمد که واندا همه را تحت کنترل خود گرفته است. در نهایت سکانسی که واندا و ویژن در مقابل هم از زمین بلند میشوند، به اولین سکانس لایو-اکشن-کامیکی این مینی سری تبدیل میشود. این لحظات به تدریج ویژنی را که از فیلم های انتقامجویان به یاد داریم را به صحنه می آورد. همچنین این لحظه نقطه عطفی است که خط داستانی را نیز به کلی تغییر میدهد.

به آرامی پیش رفتن به سمت کاراکتر هایی که از انتقامجویان به یاد داریم، همان چیزی بود که از وانداویژن انتظار داشتیم، مخصوصا با سرنخ هایی که در طول این مجموعه می دیدیم. چیزی که کمتر کسی انتظارش را داشت، بازگشت پیترو ماکسیموف، برادر واندا بود؛ اما فکر نمیکنم کسی انتظار داشته بود که ایوان پیترز از مردان ایکس به جای آرون تیلور-جانسون از دنیای mcu در این نقش ظاهر شود و این سکانس سورپرایز این اپیزود برای بینندگان بود.

بر اساس برخی از شایعات، پیترو در این اپیزود همان «مفیستو»، یکی از ویلین های مشهور و قدرتمند دنیای مارول است.پیترو ماکسیموف - کویک سیلور

ظاهر کویک سیلور سوالات بسیاری را در مورد ادامه داستان در هفته های پیش رو ایجاد میکند. آیا این ها بخشی از چند جهانی دکتر استرنج 2 و نیز بر اساس شایعات اسپایدرمن 3 هستند؟ و یا دنیای مردان ایکس با دنیای mcu ترکیب خواهد شد؟ اینکه حضور کویک سیلور در این اپیزود یک کومئو است و یا حضوری کامل دارد، هنوز مشخص نیست، اما چیزی که روشن است این است که مارول اکنون از حق مالکیت دیزنی بر مردان ایکس استفاده کرده است و طرفداران از این موضوع خوشحال هستند.

لحظه آمدن کویک سیلور خود یک جوک است؛ دارسی میگوید که واندا برادرش را از نو ساخته است!، که به عوض شدن بازیگر و نیز منطق سریال اشاره میکند. متاسفانه با وجود پتانسیل بالای سیتکام، این چنین جوک هایی در این قسمت بسیار کم هستند. در حالی که تعادل جدید این سریال بین واقعیت و فیک چیزی است که باید در ادامه به آن توجه شود، در کنار آن باید در بخش سیتکام جوک های قوی تری وجود داشته باشد تا این مجموعه بتواند تعادل میان روشنی و تاریکی را حفظ کند؛ حداقل تا زمانی که داستان کاملا واضح شد.

جمع بندی

با رسیدن به میانه این مجموعه، وانداویژن توانسته است تعادل ایده آلی را میان المانت های متعدد خود برقرار کند. هرچند که در بخش کمدی این مجموعه چندان جالب نیست، اما سبک روایت داستان، آنرا به سریالی هیجان انگیز برای تماشا تبدیل کرده است. انتخاب ادامه داستان SWORD همزمان با واندا و ویژن، کمک کرده است که چیز های تازه ای در مورد دنیای mcu بدانیم و نیز اهمیت جایگاه مانیکا رامبی را در دنیای MCU تثبیت میکند. همچنین این اپیزود در کنار یک آشکارسازی هیجان انگیز، از ادامه داستان به همین روش جالب خبر میدهد.

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت پنجم

عالی


وانداویژن دوباره به دوز تعادلی خود میان سیتکام و درام مارولی بازگشته است و این موضوع نتیجه شگفت انگیزی را در یک قالب کمدی در پی داشته است.

٨

 

نقد و بررسی قسمت ششم سریال وانداویژن 

وانداویژن با هر اپیزود جدید ما را غافلگیر کرده است و قسمت به قسمت بهتر شده است و این بهبود قرار نیست در اپیزود ششم متوقف شود. در حالی که قسمت پنجم کمی از محور اصلی داستان فاصله گرفته بود، اپیزود ششم دوباره به موضوع اصلی و چیزی که در سریال نهفته است، بازگشته است.

نیمه اول این اپیزود، مانند نیمه اول سریال عمل کرد و به کمدی و نمایش عجیب قسمت های اولیه پرداخت. نویسندگان اپیزود این هفته یعنی «چاک هیوارد» و «پیتر کامرون» تصمیم به تقلید از آثار دهه 90 گرفته بودند که نمای کلی و جهت این اپیزود را به سمت جوک های رو به دوربین سوق داده است و بسیار جالب از آب در آمده است.

بخش از عمده این مسئله، از پیترو مکسیموف (ایوان پیترز) ناشی میشود که در اپیزود قبلی به دنیای وانداویژن وارد شد و در این قسمت در بیشتر سکانس ها حضور پررنگی داشت. حضور او در این سیتکام با همان استایل شوخش در مردان ایکس، ارتباط بین دو رویه ی سریال را پررنگ تر میکند. سریال هنوز برای فاش کردن راز پیترو آماده نیست و در عوض فقط در برخی لحظات به بخش هایی از گذشته واندا میپردازد و بیننده را در ابهام تنها میگذارد. برای مثال، در این اپیزود به اینکه او چگونه سر از سیتکام در آورد پرداخته نشد و به نظر میرسد که این مسئله کار واندا نیز نبوده است.

در بخش سیتکام، او نقش یک دایی عجیب و غریب را دارد که به عنوان یک کاتالیزور برای تامی و بیلی عمل کرده و آنها را به کاراکتر های جذاب تری تبدیل میکند. تامی و بیلی هنوز کاراکتر های توسعه نیافته ای هستند، اما ظهور قدرت های ماورایی شان، آنها را بیشتر به نسخه کامیک بوکی نزدیک کرده و در نتیجه اهمیت بیشتری در داستان پیدا میکنند. دیدن بیلی با کاستوم «ویکن (Wiccan)» و تامی با کاستوم «کویک سیلور (QuickSilver)» نیز از دیگر جذابیت های این اپیزود بود.

واندا - ویژن - پیترو

به لطف مراسم هالووین در وست ویو، برای اولین بار توانستیم واندا و ویژن را در قامت کاستوم های کامیک بوکی کلاسیکشان ببینیم. اکنون سرنخ های کامیک بوکی در این مجموعه در لحظات جدی تر و مهم تری پدیدار میشوند. هنگامی که واندا در حال صحبت صمیمانه با برادرش بود، توضیح داد که نمیداند چگونه وست ویو را ساخته است و فقط احساس تنهایی مطلق و پوچی بی پایانی را به یاد دارد. اما ما میدانیم همه این ها به خاطر مرگ ویژن است و این مسئله اقتباس تر و تمیزی از تاریکی هایی است که اسکارلت ویچ در سال های قبل از «فروپاشی انتقامجویان (Avengers Disassembled)» و «خانه ام (House Of M)» با آن دست و پنجه نرم میکرد.

در این اپیزود، ویژن در پی پیدا کردن حقیقتی که در قسمت قبلی بر سر آن تقریبا با واندا درگیر شد، از خانواده جدا میشود و به انتهای وست ویو میرود. دیدن زن گریانی که در حال آویزان کردن دکوراسیون هالووین است و نیز دیگر مردمی که خشکشان زده است کمی ترسناک بود. ویژن در آنجا اگنس را می بیند و بالاخره اگنس خبر مرگ ویژن را به او میدهد. این خبر همان کلیدی بود که در حقیقت وست ویو را به روی ویژن باز کرد.

دیدار واندا با SWORD در لبه هکس، دوباره در این اپیزود با عبور ویژن از آن دوباره به یادمان آمد. اما با این تفاوت که واندا برای نشان دادن واکنش دفاعی و تهدید از دیوار عبود کرد؛ اما ویژن از روی ترحم و دلسوزی. ویژن در عوض فرار از هکس، از عوامل SWORD درخواست کمک کرد و از آنها خواست که به مردم گرفتار در وست ویو کمک کنند. صحنه متلاشی شدن ویژن در خارج از هکس دوباره ما را به یاد مرگ تراژدیکش در انتقامجویان: جنگ ابدیت انداخت و قطعا همه بینندگان را ناراحت کرد.

گسترش هکس توسط واندا بخش تعیین کننده ای در این سریال خواهد بود و از طرف دیگر نمایی کلی از وضعیت سریال را به ما میدهد. واندا نمیتواند به ویژن اجازه دهد که از هکس خارج شود، از طرف دیگر، زندانی نگه داشتن ویژن به مشکلی تبدیل شده است که مدام بزرگتر میشود و اصرار واندا به ادامه این وضعیت، آنرا به روندی تبدیل کرده است که به طور مداوم به افراد بیشتری آسیب میزند. به هر حال امیدوارم که هفه بعد بتوانیم سیرک SWORD را ببینیم!

وانداویژن - قسمت ششم

SWORD برای بار دیگر بخش عظیمی از یک اپیزود این مینی سری را تشکیل داد. در این قسمت شاهد بزرگتر شدن شکاف بین هیوارد و مانیکا بودیم. با جدا شدن دارسی، مانیکا و جیمی، حال میتوانیم با اطمینان بگوییم که افراد SWORD آدم بد ها هستند و با خیال راحت از هیوارد تنفر باشیم. هچنین راه برای آمدن نیرو های کمکی جدید باز شده است: مانیکا اشاره کرد که یک دوست قرار است به او کمک کند تا دوباره وارد هکس شود که این دوست میتواند کومئویی از کاراکتر یک فیلم دیگر باشد و یا اینکه کاراکتر کاملا جدیدی باشد. با در دسترس بودن کاراکتر های مردان ایکس، این شخص میتواند هر کسی باشد. اما اگر به کسی برای عبور از اینچنین مانعی نیاز دارید، احتمالا داشتن یک دانشمند بزرگ در تیم بسیار مفید باشد!

موضوع مهم و قابل بحث دیگری که در این اپیزود شاهد آن بودیم، این بود که دارسی به مانیکا گفت که تمام سلول هایش در حال بازنویسی در سطح مولکولی هستند. این مسئله ورود این تیم سه نفره به هکس را به خطر می اندازد، اما در نهایت روزنه ای برای ورود کامیک بوک ها و آینده ابرقهرمانی کاپیتان رامبی در دنیای سینماتیک مارول است. این وقایع سوال دیگری را ایجاد میکنند: این موضوع چه تاثیری بر ساکنان وست ویو خواهد داشت؟ چراکه در کامیک بوک های «خانه ی ام (House Of M)» واندا همه جهش یافته ها را از بین برد. در این جا مسئول کردن واندا به عنوان دلیل وجود جهش یافته ها در دنیای مارول بسیار زیرکانه خواهد بود.

جمع بندی

وانداویژن سریالی است که روی المانت های متعدد خود و تعادل میان آنها تمرکز دارد و این موضوع گاهی به معنی رفتن از کمدی به دنیای عادی و بالعکس است. اما اپیزود ششم توانسته است که نقطه عطفی در میان سیتکام و رویه تاریک این مجموعه در کنار ایستراگ های کامیک بوکی پیدا کند. این اپیزود به اندازه قسمت قبلی دراماتیک نبود، اما راه را برای پرداختن به راز نهفته در مجموعه به خوبی باز میکند. این اپیزود نیز مانند اپیزود هفته قبل، قطعه دیگری از پازل را جا انداخت تا شرایط مناسب برای آینده سریال مهیا شود؛ اما در کنار آن پر از لحظات و سکانس های لذت بخش است. وانداویژن روی بهترین مسیر ممکن قرار دارد و امیدواریم که در 3 اپیزود باقی مانده نیز وضعیت به همین منوال باشد.

 

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت ششم

بی نظیر


یک غافلگیری هیجان انگیز در اثنای سیتکام و حفظ تعادل این سریال در بهترین حالت خود. این سریال همچنان در مسیر عالی خود قرار دارد.

٩

نقد و بررسی قسمت هفتم سریال وانداویژن

بالاخره با انتشار قسمت هفتم این مجموعه عجیب و غریب، میتوانیم بگوییم که اولین سرنخ ها از اصل داستان مشخص شده است. ویژن و دارسی به مدت حدود نیم ساعت در یک ون در جاده گیر کرده اند، و در این حین اتفاقات بسیار مهمی رقم میخورد. بیشتر این مدت، واندا وقتش در خانه با پیجامه اش میگذراند و خود را با کار های مختلفی سرگرم میکند. اما تمام این ها آرامش قبل از طوفان بودند و اپیزود هفتم مهم ترین اتفاقات این مجموعه تا به حال را، درست قبل از اتمام این قسمت به ما نشان داد.

مشخص شد که اگنس، «آگاثا هارکنس»، یکی از کاراکتر های جادوگر دنیای مارول و نیز بخش بزرگی از دسیسه های زندگی واندا در کامیک بوک ها است. آگاثا هرگز یک اسیر در شهر تحت کنترل واندا نبوده است و بلکه در پشت پرده همه وقایع شرورانه این شهر حضور داشته است. در سکانس موزیکالی که در پایان اپیزود بود، دیدیم که آگاثا عامل اصلی بسیاری از اتفاقات اپیزود های پیشین، از کشتن اسپارکی گرفته تا آوردن پیترو به وست ویو بوده است.

اگر با دنیای کامیک بوک ها آشنایی ندارید و نام آگاثا هارکنس برایتان آشنا نیست، مطلب معرفی آگاثا هارکنس رو حتما مطالعه کنید:

بالاخره پس از چندین اپیزود، مشخص شد که اگنس همان «آگاثا هارکنس»، ویلین این مجموعه خواهد بود.آگاثا هارکنس در مقابل واندا

«کاترین هان» در این اپیزود نمایش بسیار مناسبی را از خود به جای گذاشت و چهره ای شیطانی علاوه بر یک شهروند عادی از خود نشان داد. حال که به راز نهفته در این مجموعه پی برده ایم، امیدواریم که در دو قسمت آینده زمان کافی برای محور قرار دادن آگاثا وجود داشته باشد. این کاراکتر بزرگترین منبع دست نخورده این سریال بوده است و جای افسوس دارد که این همه مدت منتظر بوده ایم تا بتوانیم او را در مرکز وقایع ببینیم.

برای کسانی که اهل کامیک بوک نیستند و آشنایی لازم را با دنیای مارول ندارند، این رونمایی غافلگیری بزرگی بود؛ چراکه تا این قسمت اگنس هیچ عمل مشکوکی را از خود نشان نداد. اما اینکه اگنس همان آگاثا هارکنس است، مدت زیادی است که در میان طرفداران به عنوان یک تئوری مطرح بوده است. اما اپیزود به اپیزود احتمال درست بودن این تئوری کمتر شد، مخصوصا در اپیزود ششم و با برخورد او به ویژن در حاشیه وست ویو. این کار، استراتژی زیرکانه ای از طرف سازندگان سریال بود که باعث شد این تئوری کاملا از ذهن مخاطبان پاک شود. با انتشار این قسمت مشخص میشود که این مینی سری هنوز هم سورپرایز هایی برایمان دارد؛ حتی اگر فقط چند دقیقه وقت داشته باشد. با به واقعیت در آمدن تئوری آگاثا، راه برای تئوری های بسیار دیگری در پیرامون همین موضوع، ازجمله هدف او از بازی دادن واندا و نقشه اش برای او و دوقلو هایش و یا حضور کاراکتر های دیگری مانند «مفیستو» و یا حتی «کاتون (Cathon)» در دنیای سینماتیک مارول باز شده است.

از دیگر سورپرایز های این قسمت، عبور دوباره مانیکا رامبی از دیوار هکس بود که به نظر میرسد قدرت های ابر قهرمانی اش را فعال کرد و او را یک قدم به تبدیل شدن به کاراکترش در کامیک بوک ها نزدیک تر کرد. چشمان آبی درخشان، دید الکترومغناطیسی عجیب و عدم آسیب پذیری در مقابل بازنویسی دیوار هکس، همگی نشان از این هستند که ما در راه داشتن یک ابر قهرمان دیگر - در سطح کاپیتان مارول -  هستیم که احتمالا در دو اپیزود آینده شاهد آن باشیم. همچنین طراحی لباس SWORD که بسیار شبیه به کاستوم کاپیتان رامبی در کامیک بوک ها است، ایده بسیار هوشمندانه ای بود.

مسئله مانیکا در این مجموعه احتمالا یک پیش درآمد باشد؛ با این حال خط داستانی او این اپیزود را به یک قسمت خاص تبدیل کرد. دیدن اشاراتی به گذشته او و شنیدن صدای کاپیتان مارول که با او صحبت میکرد خالی از لطف نیست، اما این اپیزود بیشتر نقش یک تصحیح کننده را داشت که همه چیز را در جای درست خود، برای مهیا کردن شرایط عالی جهت پایان مجموعه، قرار داد. بیننده در این اپیزود احساس میکند که به اندازه کافی به کاراکتر ها پرداخته نمیشود، اما این حس در 10 دقیقه پایانی خاتمه یافت. جیمی تقریبا هیچ مکالمه ای نداشت و برخورد مانیکا با گروهی از نظامیان که با یک کامیون فضایی منتظرش بودند، در مقایسه با سورپرایز هایی که تاکنون از این سریال دیده ایم، اصلا موضوع ویژه ای نبود.

پیترو در کنار کاپیتان رامبی

در میان عوامل مرتبط با SWORD، دارسی بیشترین زمان را به خود اختصاص داده بود، اما تنها کارش در این قسمت این بود که اطلاعات لازم را به ویژن برساند که البته این مسئله برای وقایع بعدی بسیار تعیین کننده خواهد بود. اما با این حال هنوز مسئله زنده بودن و یا نبودن ویژن توضیح داده نشده است و نمیدانیم که آیا در آینده دنیای مارول جایگاهی دارد یا خیر. دو اپیزود باقی مانده قطعا بسیار هیجان انگیز خواهند بود.

در اپیزود این هفته، واندا کمتر از دیگر قسمت ها شبیه به واندا بود! تا اینکه در مقابل آگاثا قرار میگیرد. قرنطینه او در خانه اش، به سریال مجالی داد تا اشتباهاتش را منعکس کند. با دیدن تبلیغ قرص های نکسوس، روشن میشود که واندا خشمش را سرکوب کرده است و آنرا به صورت افسردگی بروز میدهد، که با عدم ثبات محیط خانه اش کاملا همخوانی دارد. پس از چندین قسمت که واندا را به عنوان ویلین معرفی کردند، اپیزود هفتم آشکار کرد که او هم احتمالا یکی از قربانبان نقشه آگاثا است.

جدا کردن واندا در این قسمت، به معنای غیبت پیترو بود. اما نه عدم وجود کامل کویک سیلور. در اولین سکانس پس از تیتراژ این سریال، ایوان پیترز به صورت ترسناکی، هنگامی که مانیکا در حال پیدا کردن آگاثا و زیرزمینش است، در پشت سرش ظاهر میشود. این بخش نقطه اوج این قسمت بود که با توجه به چیز هایی که تاکنون برایمان روشن شده است، سوالات بسیار زیادی را در مورد واقعیت پیترو، در ذهنمان ایجاد میکند. آیا پیترو نیز هم دست آگاثا است و یا او نیز از قربانیان است؟ و چه بر سر تئوری های مطرح در مورد ورود دنیای مردان ایکس به دنیای سینماتیک مارول می آید؟

آیا این کتاب همان دارک هولد (Darkhold) است؟دارک هولد؟

موضوع قابل تامل دیگر در این قسمت، کتابی است که در زیرزمین خانه اگنس آنرا در حال درخشش دیدیم. اولین چیزی که راجع به این کتاب به ذهن کامیک بازان می آید، نام دارک هولد (Darkhold) است. دارک هولد کتابی است که توسط «کاتون (Cathon)» ساخته شده است و شامل فرمول های جادویی و طلسم های مختلف است. منبع قدرت های واندا و کاتون مانند هم است و هر دو قدرت هایشان را از یک منبع دریافت کرده اند. در کامیک بوک ها تقریبا تمام جادوی دنیای مارول در دارک هولد قرار داشت. کاتون این کتاب را به عنوان دری برای ارتباط قلمرو خود با زمین ساخت و در زمین قرار داد تا بتواند از بعد های مختلف عبور کند، بنابراین این کتاب با چند جهانی یا همان مالتی ورس مرتبط است و به همین دلیل دکتر استرنج میخواست از آن مراقبت کند. در صورتی که این تئوری درست باشد، این کتاب کلید اصلی آینده دنیای سینماتیک مارول خواهد بود. اما به هر حال این یک تئوری است و باید تا قسمت بعدی برای پی بردن به حقیقت صبر کنیم. 

 

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت هفتم

خوب


این قسمت به طور کامل وقف رونمایی از داستان اصلی این مجموعه شده است و به لطف یک غافلگیری جادویی، بالاخره ویلین این مجموعه را شناختیم.

۷

 

جمع بندی

نیمه اول اپیزود هفتم تقریبا اتفاق خاصی را در بر ندارد. اما از نیمه آن به بعد، اتفاقات مهمی به وقوع می پیوندد و حقایق تعیین کننده ای آشکار میگردد. در حالی که این اپیزود به سمت فروکش کردن پیش میرفت، ناگهان ورق برگشت و مسائلی مطرح شد که باعث هیجان طرفداران شد که آنها را وادار به تئوری پردازی تا هفته آینده میکند. در نهایت این اپیزود راز نهفته در سریال را آشکار کرد و مسیر پیش رویمان را روشن تر کرد.

نقد و بررسی قسمت هشتم سریال وانداویژن

با آشکار شدن هویت واقعی اگنس و حضور آگاثا هارکنس در اپیزود هفت، انتظار میرفت که داستان این مجموعه کمی سرعت بگیرد، مخصوصا که تنها دو اپیزود باقی مانده بود. اما اپیزود هشتم کاملا برعکس عمل کرد؛ این قسمت متشکل از یک سری گریز به گذشته بود و به نظر میرسید که برای آماده کردن کامل مخاطب جهت ورود به آخرین قسمت است. چندین موضوع جالب برای بررسی کردن در این قسمت وجود دارد و بیشتر جنبه احساسی در این اپیزود برجسته شده است. اما برای کسانی که با دنیای مارول آشنایی دارند، این اپیزود چیز جدیدی ندارد و بیشتر حس ایستایی دارد.

لازم به ذکر است که سکانسی که می بایست آنرا مهمترین بخش این مجموعه به شمار آورد، نه در بخش اصلی این مجموعه و بلکه در سکانس پس از تیتراژ آمده بود. این طور که پیدا است هیورد در قسمت پنجم راجع به دزدیده شدن جسد ویژن توسط واندا دروغ فته بود. در سکانس پس از تیتراژ او را در پایگاه SWORD دیدیم که ویژن را با استفاده از انرژی هکس فعال کرد. این ویژن احتمالا همان «ویژن سفید (White Vision)» در کامیک بوک ها است. این مسئله به معنای شکستن پیمان سکوویا از طرف هیورد است. آیا به مدرک بیشتری برای اثبات فاسد بودن هیورد نیاز دارید؟ باید انتظار قرار گرفتن این ویژن زامبی مانند در مقابل ویژن کلون شده در هکس، در قسمت پایانی را داشته باشیم.

ویژن سفید

 

بخشی به این مهمی، متاسفانه در سکانس پس از تیتراژ قرار گرفته بود که دلیل آن ساختار کلی این اپیزود بود. بیشتر زمان این اپیزود در ذهن واندا صرف شد و در نتیجه مجالی برای رفتن به پایگاه SWORD  باقی نمی ماند. طراحی این اپیزود که بیننده را به لحظات بسیار کلیدی در زندگی واندا میبرد، به عنوان یک جمع بندی برای سرگذشت و داستان واقعی او تا این لحظه، عمل میکند. این بخش ها، برای کسانی که با دنیای مارول آشنا هستند مروری بود بر آنچه که میدانستند و از آن طرف کسانی که تنها وانداویژن را دیده اند نیز به لطف دیگر اشاراتی که در اپیزود های پیشین داشتیم، داستان را مانند یک پازل سر هم کرده و سر از ماجرا در می آورند. این گفته ها به این معنا نیستند که هیچ یک از این سکانس ها ارزشی ندارند؛ بلکه برای طرفداران بسیار ارزشمند است که می بینند این مجموعه بیشتر و بیشتر به کامیک بوک ها نزدیک میشود و همچنین از لحاظ احساسی برای طرفداران بسیار مهم است. همچنین نشان دادن ارتباط واندا با سیتکام و علاقه او به دی وی دی های امریکایی در دوران کودکی در این اپیزود خالی از لطف نیست. اما در کل، اپیزود هشتم بیشتر حکم مرور و جمع بندی دارد، تا اینکه چیز های جدیدی برای ارائه به مخاطب داشته باشد.

موضوعی که چیز های جدیدی در مورد آن یاد میگیریم، آگاثا هارکنس است. در قسمت قبلی عنوان شد که «همه این ها کار آگاثا بود»؛ و این جا است که میفهمیم مارول در مورد او مبالغه کرده بود. بله او تقریبا هیچ ارتباطی با هکس و اعمال واندا نداشت و حتی در مورد قدرت های واندا در ابهام بود و عامل اصلی این وقایع نبوده است. آگاثا در این قسمت نقش یک کارآگاه را داشت که با بازجویی واندا و جستجو در حافظه اش به دنبال منبع قدرت هایش، همه چیز را برای مخاطب روشن میکند. قدرتی که در در پایان اپیزود، آگاثا از آن به عنوان «جادوی هرج و مرج (Chaos Magic)» نام برد. در کامیک بوک های مارول، جادوی هرج و مرج نوعی جادوی غیر موقتی است که قدرت تحریف، تغییر و حتی بازنویسی واقعیت و ماهیت وجودی را بر اساس خواسته صاحب خود دارد. در نتیجه بسیار خطرناک است و گفته میشود که حتی قدرت نابودی تمام جهان و حتی مالتی ورس را دارد. با علم به این مسئله، آگاثا ادعا میکند که واندا همان «اسکارلت ویچ» است. از این گفته ها این طور بر می آید که عنوان اسکارلت ویچ نوعی پیش گویی در دنیای سینماتیک مارول است. این اپیزود به طرز بسیار جالبی نام ابر قهرمانی واندا را به دنیای سینماتیک معرفی کرد که نشان میدهد سرنوشت واندا مکسیموف از بدو تولد، تبدیل شدن به اسکارلت ویچ بوده است؛ نه اینکه فقط یک سری قدرت های ماورایی را از طریق یک آزمایش تصادفی به دست آورده باشد. صحنه آزمایشگاه هایدرا که واندا در آنجا یک نوع تجسم از خود را در کاستوم کلاسیک اسکارلت ویچ در سنگ ابدیت ذهن می بیند، شیوه ای عالی برای القای ماهیت یک اسطوره در زندگی او است.

واندا - اسکارلت ویچ

موضوع جالب دیگری که در این اپیزود آشکار شد، تنها با داشتن دانش کافی از کامیک بوک ها قابل فهم است. هیچ اطلاعاتی در مورد جادوی هرج و مرج در این اپیزود وجود ندارد. همینطور در مورد آگاثا نیز هیچ اطلاعاتی راجع به اینکه آگاثا چگونه و چرا برای شناسایی این جادو آمده است، در اختیار مخاطب قرار داده نشد. اما روشن است که آگاثا میخواهد با آن مقابله کند و برای رسیدن به این هدف، بچه های واندا را در کمال شرارت گروگان گرفته است. این مسئله واندا را در بین دو دشمن، یکی SWORD و دیگری آگاثا، در قسمت آینده قرار میدهد که احتمالا نتیجه بسیار هیجان انگیزی خواهد داشت.

اپیزود هشتم نقص های خودش را دارد؛ اما قطعا به اندازه ای به موضوعات مهم نیز پرداخته است که باعث نشود مخاطب احساس کند این اپیزود در کل غیر ضروری بوده است. بخش مهمی از این مسئله نیز از بازی بی نظیر «الیزابت اولسن» منشا میگیرد که بار احساسی سنگینی را در سکانس های احساسی به وجود آورده است. در دنیای مارول، همواره در لحظات زودگذر آرام بوده است که جذابترین جنبه های شخصیتی یک کاراکتر را دیده ایم. و قسمت هشتم نیز با گریز زدن به پایگاه انتقامجویان و نشان دادن گذشته واندا و ویژن، همین شرایط را فراهم کرده است. در اینجا می بینیم که تنها مرگ ویژن نیست که این همه غم و اندوه را به بار آورده است؛ بلکه زندگی پر از تراژدی است که او را غرق کرده است. اولسن واقعا به بهترین شکل ممکن خستگی واندا را به تصویر کشیده است و این هنر نمایی با بازی «پاول بتانی» کامل تر نیز شده است.

جسد ویژن

بازدید واندا از مقر SWORD برای پس گرفتن جسد ویژن بعد دیگری را نیز به ما نشان داد. دروغ های هیورد ما را متقاعد کرده بود که واندا با خشونت جسد ویژن را از آنها گرفته بود؛ اما حقیقت چیز دیگری است. دیدن کاری که SWORD با واندا انجام داده بود و نیز افسردگی عمیق واندا، جنبه تراژدیک این داستان را بیشتر و بیشتر نمایان میکند. سکانسی که در آن واندا برای اولین بار به وست ویو می آید و نامه ویژن را باز میکند، بدون شک حتی سرد ترین قلب ها را نیز تکان میدهد.

جمع بندی

قسمت هشتم یادآوری است بر تراژدی که در قلب وانداویژن نهفته است. شاید در نگاه اول این مجموعه درامی در مورد یک گروگان گیری جادویی باشد که در قالب سیتکام قرار گرفته بود، اما در مرکز آن می بینیم که غم و اندوهی بی پایان چگونه یک فرد را نابود میکند. در حالی که سریال در چندین سکانس موفق میشود احساسات بیننده را جریحه دار کند، اما بیشتر این قسمت حکم یادآوری را داشت. این یادآوری ها برای بیشتر بینندگان ضروری هستند (چراکه بیشتر آنها آشنایی کافی را با دنیای مارول ندارند). در این قسمت آن طور که انتظار میرفت به کاراکتر آگاثا هارکنس پرداخته نشد. هر چند که تمرکز بر واندا و ایده سرنوشتش به عنوان اسکارلت ویچ، موضوعی بود که جای خالی آنرا به شدت احساس می کردیم.

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت هشتم

قابل قبول


اپیزود هشتم حکم یک مرور را برای این مجموعه، قبل از رفتن به قسمت پایانی دارد.

٦

 

نقد و بررسی قسمت نهم (آخر) سریال وانداویژن

قسمت آخر وانداویژن

پس از سفر به گذشته واندا و روشن کردن اتفاقات چند هفته اخیر، حال وانداویژن به زمان حال بازگشته است تا آخرین طلسم خود را اجرا کند. قسمت آخر این مجموعه، کاملا غیر منتظره و غافلگیر کننده بود؛ همانطور که از آثار مارول انتظار میرود. پایان این مجموعه بسیار ناراحت کننده بود و میتوان آنرا تلخ ترین کمدی دنیای مارول نامید! هیچ چیزی تا لحظات پایانی کاملا مشخص نمیشود؛ اما قسمت آخر، یک پایان بی نظیر برای این زوج غیر عادی بود.

هسته این مجموعه، در واقع تولد «اسکارلت ویچ (Scarlet Witch)» و مرگ ویژن بود. این هسته، پایان آنرا به پایانی غمگین تبدیل کرد؛ البته نه به روشی که خیلی ها انتظارش را داشتند. در کتاب نفرین شده دنیای مارول، از میراث اسکارلت ویچ به عنوان یک پیشگویی برای پایان دنیا یاد شده است، بنابراین تغییر واندا ماکسیموف به اسکارلت ویچ، واقعه ای نیست که بتوان به آسانی از کنار آن رد شد. در دومین سکانس پس از تیتراژ این قسمت، ترس از اسکارلت ویچ، به خوبی احساس میشود. دو نسخه مستقل واندا که در سکانس پس از تیتراژ مستقل از هم عمل میکنند، در واقع پاسخ مارول به کاراکتر «دکتر منهتن (Dr. Manhattn)» در سریال «واچمن» از کمپانی دی سی می باشد که که اشاره ای کوچک به چیزی است که واندا به آن تبدیل شده است.

این مسئله مفاهیمی بسیار مهم در مورد آینده دنیای سینماتیک مارول در بر دارد؛ به این معنی که واندا را در دو موقعیت، یکی به عنوان یک متحد بسیار قدرتمند برای ابر قهرمان ها و دیگری به عنوان یک بمب ساعتی که باید در انتظار انفجار آن بود قرار داده است. البته این موضوع مستقیما از کامیک بوک ها اقتباس شده است. واندا در عوض دوباره بر خاستن پس از تروما هایی که داشته است، به چیزی تبدیل شده است که پیشرفت هایش را به خطر می اندازد. این مسئله به عنوان یک تسکین دهنده و پایان برای خطری پیش رونده و هیجان انگیز عمل میکند، و به روشی غیر قابل پیش بینی و البته لذت بخش، به وانداویژن پایان داد.

این مسئله به عنوان یک تسکین دهنده و پایان برای خطری پیش رونده و هیجان انگیز عمل میکند، و به روشی غیر قابل پیش بینی و البته بذت بخش، به وانداویژن پایان داد.

 

اسکارلت ویچاسکارلت ویچ

اما این تصمیم، در کنار سرنوشت ویژن باعث میشود که این مجموعه ناتمام به نظر برسد. با وجود دسترسی ویژن سفید به خاطرات قفل شده اش، به نظر میرسد که به هم پیوستن این زوج در آینده ای نزدیک، اجتناب ناپذیر است. هچنین جلوه دادن مرگ دوباره ویژن به عنوان یک خداحافظی موقتی – در عوض یک جدایی ناراحت کننده – قطعا بی دلیل نیست. شاید همه این این ها سرنخ هایی برای دنبال کردن در داستان های بعدی اسکارلت ویچ و بررسی تاریکی نهفته در درون او باشد. اما هسته اصلی داستان که عبارت است از غم و اندوه عمیق واندا، همچنان ناتمام باقی مانده است.

در حالی که جنبه احساسی این قسمت آنچنان که لایقش بود شوکه کننده نیست، اما قسمت پایانی این مجموعه لحظاتی کاملا قابل لمس دارد. مکالمه بین ویژن ها در مورد ماهیت وجودی، از بهترین دیالوگ های این مجموعه تاکنون است. سکانس احساسی آخرین دیدار واندا و ویژن نیز به خوبی هر چه تمام تر به تصویر کشده شده است. همچنین در این قسمت به یکی از بزرگترین سوالات پاسخ داده شد؛ این که ویژن واقعا کیست. و واندا او را به عنوان ناراحتی، امید و عشق خود تعریف میکند که به خوبی سریال را به هدف خود می رساند. این مجموعه هیچگاه یک داستان رازآلود نبوده است؛ بلکه صرفا ماجرای کلنجار رفتن یک فرد با خاطراتی از عشق خود است. شاید جادو توانسته باشد آنرا به صورت فیزیکی پدیدار کند، اما در نهایت همه این ها ناشی از احساسات بودند و هیچ توطئه ای از جانب یک فرد خارجی وجود نداشت.

ویژن سفید

 

 اجتناب از شیوه کنار آمدن وانداویژن با پیترو نسخه مردان ایکس (ایوان پیترز) غیر ممکن است.

به سادگی رد شدن از کنار قضیه پیترو نسخه مردان ایکس که مشخص شد تنها یک فرد عادی به نام «رالف بونر» است، ممکن نیست. استفاده از ایوان پیترز در این نقش و ارتباط آن در چند اپیزود، یک حقه غیر منصفانه از مارول به نظر میرسد. این که این مسئله تنها برای ایجاد هیجان و تئوری پردازی در بین طرفداران دنیای مارول بوده باشد، واقعا آزار دهنده است. درست مثل رونمایی از «ماندارین» در قسمت سوم مرد آهنی.

البته کویک سیلور تنها کاراکتر نیست که در این قسمت به آن کم لطفی شد. پس از اینکه برای چندین اپیزود مانیکا به عنوان بحث بر انگیز ترین کاراکتر جلوه داده شد، متاسفانه در این قسمت هیچ سکانس اصلی به او اختصاص داده نشد و تنها به نجات دادن تامی و بیلی اکتفا شد. همچنین با وجود ساختن تضاد بین او و هیورد در طی چندین اپیزود، در پایان این دارسی بود که ترتیب هیورد را داد و رامبی نتوانست شخصا به او رسیدگی کند. به طور مشابهی، همین اتفاق در مورد جیمی و دارسی نیز افتاد و احساس میشود که هیج جمع بندی قابل قبولی به آنها اختصاص داده نشد. خوشبختانه در اولین سکانس پس از تیتراژ به مانیکا رامبی پرداخته میشود که خبر از داستان های بیشتری میدهد: نیک فیوری و اسکرال ها در آینده.

 آگاثا توانست به عنوان نوعی آنتاگونیست در پایان این مجموعه بدرخشد.

با به حاشیه راندن نقش های مکمل، آگاثا این فرصت را بدست آورد تا به عنوان آنتاگونیست این مجموعه نقش خود را به خوبی ایفا کند. نویسنده «جک شفر»، به خوبی با نشان دادن وحشت واندا در میان مردم وست ویو، این موضوع که واندا ویلین این داستان نیست را به ما یادآور شد. وانداویژن همواره روی مسائلی ذهنی و قلبی تمرکز داشته است، بنابراین قسمت نهم و پایانی با کم کردن از سکانس های اکشن و اضافه کردن به مسائل ذهنی، راه خود را به سوی زیبایی هر چه تمام تر این مجموعه طی کرده است.

کاستوم اسکارلت ویچ

کار های آگاثا اسکارلت ویچ را از واندا میسازد، و اینجا است که یکی از بهترین و قوی ترین رونمایی از کاستوم ها را در دنیای سینماتیک مارول شاهد هستیم. به راستی که اسکارلت ویچ یک اسطوره زنده به نظر می آید. و قدرتی که به سختی در او می گنجد. نکته قابل توجه در کاستوم او، قطعه M شکل در وسط تاج سرش است که شبیه به کلاهخود «مگنیتو (Magneto)» می باشد. اما اگر چیزی از ساختار این سریال یاد گرفته باشیم، این است که نباید چندان عمیق به چیزی بنگریم. اما به هر حال این موضوع جالب و لذت بخش بود.

جمع بندی

وانداویژن با یک پایان بندی غیر معمولی برای یک مجموعه غیر معمولی به کار خود پایان داد. این مجموعه در عوض تسکین دادن غم و اندوه ابرقهرمان خود، یک نیروی جدید آخرالزمانی را به وجود آورد. این مسئله کاراکتر واندا و آینده او را پیچیده تر کرد، اما به قیمت فدا کردن حس کامل شدن هسته مرکزی سریال. البته این موضوع نشان میدهد که مارول نمیخواهد ویژن را از میدان خارج کند و این را به خوبی در خداحافظی واندا و ویژن میبینیم که نشان دهنده غیر قطعی بودن این جدایی است. با وجود همه این ها، این سریال موفق شد با استفاده از اسکارلت ویچ افسانه ای، یک هیجان واقعی را در طرفداران دنیای مارول به وجود بیاورد.  شاید سادگی پایان بندی این مجموعه کمی بینندگان را گیج کرده باشد؛ چراکه تئوری های بسیار بزرگی در مورد کومئو های  احتمالی مطرح شد که هیچکدام به حقیقت نپیوست. در کل پایان این مجموعه انتظارات را تا حدود زیادی برآورده کرد و یک پایان خاص برای مجموعه ای خاص بود.

review نقد و بررسی سریال وانداویژن: فصل اول، قسمت نهم (آخر)

عالی


گودزیلا در مقابل کونگ دقیقا همان چیزی بود که در تریلر ها قولش را داده بودند و دقیقه به دقیقه از دو ساعت زمانش را به خوبی صرف برآورده کردن انتظارات طرفدارانش کرده است.

۸
ثبت نظر برای عموم کاربران آزاد است اما امتیاز دهی تنها برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند مقدور است. در صورت تمایل به ثبت نام اینجا کلیک کنید.

ثبت نظر به معنای پذیرش قوانین نشر آداروک است.


نظرات کاربران

N
NHO ۲ هفته پیش

عالی بود 👌👌👌👌👌 .

پاسخ دادن

مطالب مرتبط