نقد و بررسی فصل سوم سریال دیدن - سی - تحلیل فصل آخر SEE

سریال «سی» یا «دیدن»، مجموعه دیستوپیایی اپل تی وی پاسخی در مقابل سریال «بازی تاج و تخت» از شبکه اچ بی او بود که البته نتونست با این سریال رقابت کنه. از قسمت های آغازین این سریال تا به حال شاهد پیشرفت چشمگیری در بسیاری از جنبه های این سریال بوده‌ایم. داستان «See» در آینده‌ای رخ میده که تقریبا همه مردم قدرت بینایی خودشون رو از دست دادن و این مجموعه تکامل بشر در نبود این حس مهم و شیوه کنار اومدن انسان رو با این فقدان از دیدگاه جالبی نشون میده. فصل دوم این مجموعه عملکرد بهتری را نسبت به فصل پیشین خود به نمایش گذاشت و همچنین داستان آن نیز بسیار هیجان انگیز تر بود. فصل سوم – که فصل پایانی و جمع بندی این سریال خواهد بود – نیز همین مسیر بلوغ را در پیش گرفه است و پایان بندی را به بیننده ارائه میکند که در کنار سکانس های جذاب و اکشن، بیش از پیش به عمق کاراکتر ها میپردازد. البته در اواسط فصل، سریال کمی از مسیر اصلی خود دور میشود اما در نهایت با یک پایان بندی عالی باز میگردد.

جیسون موموا به عنوان کاراکتری که برای نجات جان عزیزانش حاضره دشمنانش رو تکه تکه کنه، همچنان با هنرنمایی عالی به فصل سوم بازگشته است.

یکی از مهمترین فاکتور هایی که جنبه های مختلف این سریال رو در کنار هم نگه داشته، بازی «جیسون موموا» در نقش «بابا واس» است. در حالی که اساس این سریال رو کاراکتر هایی تشکیل میدن که هرکدوم راه خودشون رو در این دنیای خطرناک در پیش میگیرن، بابا واس همیشه مرکز ثقل همه اونها بوده. در حالی که خیلی از پروژه های بزرگ نتونستن موموا رو در جایگاه درستی قرار بدن، در این سریال میشه گفت موموا بهترین عملکرد تمام دوران حرفه‌ای خودش رو تا به امروز به اجرا گذاشته. بخش عمده این موضوع رو هم مدیون عملکرد فیزیکی او هستیم که در نبرد های این سریال به خوبی به چشم میخوره. در همین حال کاراکتر بابا واس حس ناراحت کننده‌ای رو به مخاطب القاء میکنه. بزرگ خانواده هر کاری رو که برای حفاظت از اطرافیانش لازم بوده انجام داده اما صرف نظر از حجم تلاش های او، هیچ وقت کافی نبوده. در انتهای فصل قبلی دیدیم که بابا واس برای محافظت از خانواده‌اش، برادرش «ایدو واس» رو هم بر خلاف میلش به کام مرگ فرستاد. زخم های روحی و جسمی بابا واس کم کم دارن خودشون رو نشون میدن. کاوش کاراکتر بابا که حالا تقریبا به تنهایی زندگی میکنه، محور اصلی باقی داستان خواهد بود.

فصل سوم حدود ۱۰ ماه پس از نبرد گرینهیل شروع میشه. پیمان صلح شکننده‌ای در بین «پایایی ها» و «تریوانتی ها» در حال شکل گرفتنه. کودتای موفقی که علیه «سیبث کین» صورت گرفت حالا خواهرش «ماگرا» رو با سلطنتی که هیچوقت نمیخواست تنها گذاشته در حالی که گزینه های زیادی برای جلوگیری از شروع مجدد جنگ نداره. در کنار ماگرا، «تاماکتی جون» رو داریم که مابین زندگی قبلی که تقریبا به کشتنش داد و زندگی جدیدی که حکم تولد دوباره‌اش رو داره، قرار گرفته. در مرکز این جریانات، فرزندان بینای ماگرا و بابا واس قرار دارن ک دائما در تلاش برای پیدا کردن جایگاهشون در این جامعه جدید هستند. «هانیوا» مجذوب دانش باستانی شده و دوست داره زندگی رو که خودش میخواد بسازه. «کوفون» که حالا با این واقعیت که از خاله‌اش صاحب فرزندی شده دست و پنجه نزم میکنه، از خواهرش هم سردرگم تره. تمام چیز هایی که خانواده در طول این مدت به دست آوردن در آستانه فروپاشی قرار گرفته. این خلاصه‌ای بود از داستانی که در حال حاضر جریان داره و ما منتظر پایانش هستم.

در اپیزود های آغازین فصل سوم میبینیم که گروهی از تریوانتی ها مشغول ساختن سلاحی سری هستن که بوسیله اون دنیا رو باهاش تسخیر کنند. تریوانتی ها به کمک دانش باستانی تونستن بمب هایی رو بسازن که پایایی ها و هر کسی رو که سر راهشون قرار بگیره رو نابود کنن. بابا واس یکی از اولین افرادی است که از وجود این بمب ها خبر دار میشه؛ این خبر کافی بود تا بابا واس رو از قرنطینه بیرون بیاره تا به خانواده‌اش در این مورد هشدار بده. سریال دیدن همواره از هر فرصتی برای معرفی المانت های جدید استفاده کرده است و این بمب ها نیز یکی دیگر از همین المانت ها هستند. این بمب ها رو از نظر تاثیری که بر دنیا دارن رو میشه با اژدها های سریال «بازی تاج و تخت» مقایسه کرد. در کمال تعجب هشدار بابا واس جدی گرفته نمیشود و ماگرا و همراهانش در یک بازی سیاسی گرفتار شده‌اند. شاید این مسئله راهی است برای ایجاد تنشی ببیشتر؛ اما روایت داستان پتانسیل این را داشت که با سرعت بیشتری پیش برود.

سریال دیدن - جیسون موموا

با دیدن انفجار ها برای اولین بار در این فصل، تقریبا تمام المانت های دیگر به فراموشی سپرده میشوند و با پیشروی سریال در این فصای پر تنش، مطمئن میشویم که پایانی جز جنگ و خونریزی قابل تصور نیست. حتی با وجود انحراف در گفتگو های سیاسی، تهدید بمب ها مسئله‌ای است که تک تک کاراکتر ها را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. این سلاح قدرت نابود کردن تمام کاراکتر ها رو داره و صرف نظر از نتیجه جنگ، وسعت صدماتی که وارد خواهد کرد ترسناک است. داستان این فصل بیشتر از این که روی جنگی بزرگ متمرکز باشد، به تلاش بابا واس برای متعقاعد کردن بقیه میپردازد. خیانت های زیادی در این فصل به چشم میخورد و با وجود تم طنزآمیزی که در معدودی از سکانس ها به کار رفته است، تم اصلی سریال همچنان حول محور ترس و ارعاب جریان دارد.

درسته که پیشرفت برخی المانت ها در این فصل باعث ایجاد خلل هایی در پایان بندی سریال شده، اما آخرین دقایق «دیدن» به شدت حماسی و نیز احساسی است. مجموعه موفق شده تا تمام کاراکتر ها رو با همه کم و کاستی هاشون برای آخرین نبرد برای زنده ماندن کنار هم جمع کنه. در حالی که انفجار های پی در پی زمین رو به لرزه در میاره و به اوج خشونت در این مجموعه میرسیم، داستان به جای دردناکی میرسد. کارگردانی به بهترین شکل انجام گرفته و شات های عریض که سکانس های اکشن رو به زیبایی به نمایش گذاشتن جای تحسین داره.

در آخرین لحظات میخوام باز هم به «جیسون موموا» بپردازم. حتی تصور اینکه یک بازیگر بتونه این نبرد ها رو به اندازه موموا کامل و با چنین اعتماد به نفسی اجرا کنه غیر ممکنه. اجرای غنی موموا واقعا به یاد ماندنی و تحسین برانگیزه. با تماشای بازی موموا انگار داریم ساختن یه قطعه هنری به دست یک استاد تمام عیار رو میبینیم.

آخرین فصل از مجموعه تلویزیونی «دیدن – See» قطعا ارزش تماشا رو داره و در کل میتونیم بگیم که پایان بندی خوبی رو برای این سریال شبکه اپل تی وی خواهیم داشت.

مطالب مرتبط

ثبت نظر برای عموم کاربران آزاد است اما امتیاز دهی تنها برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند مقدور است. در صورت تمایل به ثبت نام اینجا کلیک کنید.

ثبت نظر به معنای پذیرش قوانین نشر آداروک است.